خستگی...
خستگی زیادی رو تو خودم احساس میکنم ... دیروز از یجایی تماس گرفتن گفتن شما برنده ی یک دستگاه گوشی همراه سامسونگ مدل چی شدین ! کمی بیان دادو کلیه دادهها منو میدونست و از خط ثابت تماس گرفته بود . اما ذهن من رفت سمت تاریک ترین جاها و با حالت خیلی استیصال بهشون گفتم از لحاظ فکری تو موقعیتی نیستم که به این مسئله فکر کنم و راجبش تصمیم گیری کنم من گوشی نمیخوام ممنون میشم قطع کنید :) راسش واقعا نمیتونستم به یه محور و دردسر تازه فکر کنم ! ذهنم رفته بود سمت اینکه نکنه گوشی دزدی باشه میخوان بدنش به من ! از خیر همه چی میگذرم فقط دردسر بهروز برام پیش نیاد :))) خدا جون بین این همه بدو بدو و شلوغی های این روزام بازم همین که مصیبت دیگه ای ندارم شکر :):
برچسب:
نویسنده: مینا طاهری