روزای آخر

خرید بک لینک

روزای آخر

امروز داشتم برمیگشتم خونه،یه نیازمندی بین این همه ادما که در حال عبور بودن راه افتاد دنبال ما :) گفتش میشه یک قرآن(ازون قرآن تو جیبی ها) ازم بخرید؟عیده و میخوام لباس بخرم برا خواهرم؟...نمیخواستم زیاد اصرار کنه،سریع گفتم چشم باشه چقدره؟گفت هر چی دادین،هر چی گشتم دو هزاری پیدا نکردم،گفتم اشکالی نداره ی پنج هزاری میدم خدا خیرم بده D: ،پولو دادم و گفتم الان خیلی حتما خوشحال میشه :))دعا کرد و دیدم دوباره داره میاد دنبالم میگه توروخدا میخوام برا خواهر کوچیکم لباس بخرم،آبجی توروخدا،گفتم احتیاج دارم پولمو،ندارم دیگه :(( ،بالاخره با هزار اصرار حالیش کردم ندارم نقد(ما هم دانشجو،ته جیبمون تار عنکبوت بسته)ولی ی لحظه خندم گرفته بود:))همچین ادم سمجی ندیده بودم تاحالا :))یاد اون جکه افتادم که یارو اومد ی پولی از جیبش در بیاره و همه گلارو بخره،گل فروشه گف داره مسخره بازی درمیاری:)این چیه دادی:)،ولی خداییش نیازمندا هم نیازمندای قدیم:))حالا جدا از همه این جریانا،خدا کنه برا خواهرش لباس عید بخره با پولایی که درمیاره ...

+ تو روزای آخر سال 1395 هستیم،خدایا خودت کمک کن به همه مردم،این آخراش خیلی اذیت شدن :(

♥ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 22:56 توسط من خودم هستم:

از دست خودم!...

ما را در سایت از دست خودم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 23:00

صفحه بندی